فیس‌بوک لعنتی تمام حس طولانی نوشتن را از بین می‌برد. جز جیگر بزنی زوکربرگ!

اوت 29, 2010 at 8:45 ب.ظ. بیان دیدگاه

دارم سعی می‌کنم در مورد مبحث رژیم امنیت بنویسم

ژوئیه 18, 2010 at 7:21 ب.ظ. بیان دیدگاه

=)))))

یکی از دوستان فیس‌بوک‌ام، استاتوس نوشته : تو را نگاه می کنم
که خفته ای کنار من
پس از تمام اضطراب
عذاب و التهاب من
- و یک دوست مشترک رفته کامنت گذاشته: توهم زدی بهادر جان
اونی که داری نگاش میکنی منم عزیزم

ژوئن 18, 2010 at 9:55 ق.ظ. بیان دیدگاه

چه‌قدر با نومحافظه‌کارهای آمریکا شباهت فکری دارم! بیشتر مقاله‌هاشون رو تا دو-سه پاراگرافش رو که می‌خونم تا تهش رو میرم. خسته‌نباشید رفقا

مه 1, 2010 at 9:51 ق.ظ. بیان دیدگاه

hihi:D
اوضاع خیلی خوبه! عجیبه

آوریل 26, 2010 at 12:38 ب.ظ. بیان دیدگاه

یکی بود یکی نبود/ زیر گنبد کبود/ تو شدی قصه‌ی عشق/ وقتی عاشقی نبود/ تو سرآغاز منی/ از همیشه تا هنوز/ تو سر آغاز منی/ مث خورشید واسه روز…
به هنوز نیامده‌ی دوست داشتنی من

آوریل 23, 2010 at 8:14 ب.ظ. بیان دیدگاه

رقص خاطره و بغض و یاد و اشک

آوریل 23, 2010 at 7:18 ب.ظ. بیان دیدگاه

عید گند 89 رو به پایان است. سرخوش می‌شویم.

آوریل 1, 2010 at 7:30 ب.ظ. بیان دیدگاه

برای همکلاسی سابق missed call انداختم، محض یادآوری اینکه «هیچکس تنها نیست!»،‌چند دقیقه بعد زنگ زد و پرسید که این زنگ بود یا میس؟ جواب دادم میس. جواب داد: برو گمشو،،‌و تماس را قطع فرمود!

مارس 4, 2010 at 7:20 ب.ظ. 2 دیدگاه

بعد از این همه سال، امروز یک نفر پرسید که نسبتی با موسی جان‌نثاری دارم یا نه! چهره‌اش می‌خورد که عقایدش به اصولگراها نزدیک باشد( این هم مدلی از نوشتن که به هیچکس بر نخورد!)

فوریه 16, 2010 at 6:43 ب.ظ. بیان دیدگاه

نوشته‌های پیشین


دسته‌ها

  • Blogroll

  • خوراک‌ها


    دنبال‌کردن

    هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.